۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

گریه

بر این یغما 
بر این تیر هزاران بار بشکسته
بر این شوریده حال بی خبر از داغ تنهایی
نمی گریم
براین ساحل که راهش تا به دریا کشته صد فرسنگ
بر آن غرقه میان دشت های افتاده بر دور سکوت؛ آهنگ
بر این و آن نمی گریم
صدایم را نگاهت پشت پا می زد
قسم بر برکه جوشیده از لبخند بیابان ها
که بر جاپای مانده در میان ساحل لب تشنه دریا
نگاهت این نگاه بی سر و پا را
ز گردن با تیز مژگان تبر می زد